تبلیغات
یا حضرت امام علی ع

یا حضرت امام علی ع

 سخنان حكمت آمیز امیر المومنین على (ع)

1- البخلُ عارٌ، و الجبنُ منقصةٌ: بخیل بودن ننگ است و ترسو بودن كاستى مى‏باشد.
2- و المُقِلّ غریبٌ فى بَلْدته: تهیدست در شهرش نیز بیگانه است.
وان را كه بر مراد جهان نیست دسترس در زاد بوم خویش غریب است و ناشناخت‏
3- العجز آفة، و الصبر شجاعة: ناتوانى آفت است و شكیبایى دلاورى مى‏باشد.
4- العلم میراثٌ كریمةٌ: دانش میراث گرانقیمتى است .
5- صدُر العاقل صندوقُ سّرِه: سینه خردمند، صندوق راز اوست .
6- و البَشاشةُ حِبالُة المَودّة: گشاده رویى دام دوستى است .
7- و من رضى عن نفسه كثُر الساخط علیه: و كسى كه از خود راضى باشد، خشم گیرندگان بر او بسیار مى‏شوند.
8- اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان: ناتوان‏ترین افراد كسى است كه از دوست‏یابى ناتوان باشد.
9- و الفرصةُ تمرّ مرالسحاب، فانتهزوا فُرَصَ الخیر: و فرصت همانند ابر گذراست، پس فرصتهاى خوب را غنیمت بشمارید.
10- افضلُ الزهد اخفاء الزهد: برترین پارسایى، پنهان نمودن پارسایى است .
11- فمن اشتاق الى الجنة سلاعن الشهوات: كسى كه آرزومند بهشت باشد، تمایلات نفسانى را فراموش مى‏كند.
12- و من اشفق من النار اجتنب المحرمات: و كسى كه از دوزخ مى‏ترسد، از كارهاى حرام دورى مى‏كند.
13- و من زهد فى الدنیا، استهان بالمصیبات: و كسى در دنیا پارسایى ورزد، سختى‏ها را سبك مى‏شمارد.
14- و من ارتقب الموت، سارع الى الخیرات: و كسى كه در انتظار مرگ باشد، به سوى نیكى‏ها مى‏شتابد.
15- فمن اَمَر بالمعروف، شَدّ ظهور المؤمنین: كسى كه امر به معروف نماید، پشت اهل ایمان را محكم مى‏كند. (مؤمنان را توانمند مى‏نماید).
16- كُن سَماحاً و لا تكن مُبذّراً: بخشنده باش، ولى اسراف كننده و ولخرج مباش.
17- اشرفُ الغنى‏ تركُ المُنى‏: بالاترین و برترین بى نیازى، رها نمودن آرزوهاست.
18- انّ اغنى الغنى العقل: همانا بالاترین توانگرى، خرد است .
19- و اكبر الفقر الحُمق: و برزگترین تهیدستى، كم خردى و نادانى است .
20- و او حشُ الوَحْشةِ العُجْبُ: وحشتناك‏ترین تنهایى و ترس، خود بینى است .
21- و اكرم الحسَب حُسن الخلق: گرامى‏ترین اصل و تبار، خوشخویى است.
22- لا قربة بالنوافل اذا اضرّت بالفرائض:هرگاه مستحبّات به واجبات زیان رساند، (آن مستحبات) سبب نزدیكى به خدا نمى‏گردد.
23- لسان العاقل وراء قلبه: زبان دانا در پشت قلب اوست.
24- و قلب الاحمق وراء لسانه : و قلب نادان در پشت زبانش مى‏باشد.
25- قدر الرجل على قدر مروءته: صداقت و راستگویى مرد به اندازه جوانمردیش مى‏باشد .
26- و عفته على قدر غیرته: و پاكدامنى مرد به اندازه غیرت اوست.
27- الظّفَر بالحَزْم: پیروزى در سایه هوشیارى و دور اندیشى است .
28- اولى الناس بالعفو اقدرهم على العقوبة: شایسته‏ترین افراد به گذشت، تواناترین آنان بر كیفر است .
29- لا غنى كالعقل، ولا فقر كالجهل: هیچ بى‏نیازى همانند خرد، و هیچ تهیدستى مانند نادانى نیست.
30- و لا میراث كالادب و لا ظهیر كالمشاورة: هیچ سرمایه‏اى همچون ادب و هیچ پشتیبانى همانند مشورت نیست .
31- القناعة مال لا ینفد: قناعت دارایى تمام نشدنى است .
32- المال مادة الشهوات: ثروت مایه و اصل تمام شهوت هاست.
33- اللسان سَبُعٌ، ان خُلّى عنه عقر: زبان درنده است، اگر رها شود مى‏گزد.
34- فوت الحاجة اهون من طلبها الى غیر اهلها: از بین رفتن خواسته، آسانتر و بهتر از آن است كه از نا اهل درخواست نمایى.
35- العفاف زینة الفقر، و الشكر زینة الغنى: پاكدامنى زینت تهیدستى، و سپاسگزارى زینت توانگرى است .
36- لا یرى الجاهل الا مفرطاً او مفرطً: نادان همواره یا افراط كننده (تندرو) است، یاكوتاهى كننده و ضایع كننده.
37- اذا تم العقل نقص الكلام: هرگاه خردكامل گردد، سخن كم مى‏شود.
38- نَفَسُ المرءِ خُطاه الى اجله: نفس‏هاى هر انسانى، گام‏هاى او به سوى زمان مرگش است.
39- رأىُ الشیخ احبّ الىّ من جَلَدِ الغلام: اندیشه و فكر پیر (دانا) در نزد من، از صلابت و دلیرى نوجوان بهتر است .
40- قیمة كلّ امرى ما یُحسنه: ارزش هر فرد به میزان كارى است كه مى‏تواند آن را نیكو انجام دهد.
41- من اصلح ما بینه و بین الله، اصلح الله ما بینه و بین الناس: هر كسى كه میان خود و خدا را درست نماید، خداى تعالى نیز میان او و مردم را اصلاح مى‏نماید.
42- و من اصلح امر آخرته اصلح الله امر دنیاه: و كسى كه كار آخرتش را نیكونماید، خداى تعالى نیز كار دنیایش را نیكو مى‏نماید.
43- لا یَقِلُ عملٌ مع التقوى: كار توأم با پرهیز كارى، اندك نیست .
44- نوم على یقین خیر من صلاة فى شك: خواب توأم با باور، از نماز در حال تردید بهتر است .
45- هلك فىّ رجلان: محبّ غال، و مُبغضٌ قال: درباره من دو طایفه نابود شدند: دوستدار غلو كننده، و دشمنى كه بیش از اندازه دشمنى مى‏نماید.
46- اضاعة الفرصة غصة: ضایع كردن فرصت،اندوه به بار مى‏آورد.
47- و عجبت لمن شك فى الله و هو یرى خلق الله: در شگفتم از كسى كه در (وجود) خدا تردید دارد و حال آنكه آفریده خدا را مى‏بیند!
48- و عجبت لعامر دارالفناء و تارك دارالبقاء: در شگفتم از كسى كه سراى ناپایدار را آباد مى‏كند و خانه همیشگى (آخرت) رها مى‏نماید.
49- و عجبت للمتكبر الذى كان بالامس نطفة و یكون غداً جیفة: و در شگفتم از متكبرى كه دیروز نطفه بوده است و فردا مردار خواهد بود!
50- الصّلوة قربانُ كلّ تقى: نماز، وسیله تقرب هر پرهیزكارى است.
51- و الحَجّ جهادُ كلّ ضعیف: و حج، جهاد هر ناتوان است .
52- ولكل شى‏ء زكاة و زكاة البدن الصیام :و هر چیز زكاتى دارد، و زكات بدن روزه است .
53- و جهاد المرأة حسنُ التّبعل:و جهاد زن، نیكو شوهردارى نمودن است .
54- استنزلوا الرزق بالصدقة:با صدقه دادن فرود آمدن روزى را بخواهید.
55- من ایقن بالخَلَف جاد بالعطیّة: كسى كه پاداش را باور داشته باشد، در بخشش جوانمردى مى‏نماید.
56- تنزلُ المَعونة على قدر المونة: یارى (روزى هر كس) به میزان نیاز و قوت روزانه‏اش فرود مى‏آید.
57- ما عال من اقتصد:كسى كه در زندگى میانه‏روى نماید، تهیدست نمى‏شود.
58- التودّد نصف العقل: دوستى با مردم، نیمى از خرد است.
59- الهَمّ نصف الهَرَم: غم و اندوه، نیمى از پیرى است.
60- سوسوا ایمانكم بالصدقة: ایمان خود را با صدقه نگهدارى كنید.
61- و حصنوا اموالكم بالزكاة: و ثروت خود را با دادن زكات (از تلف شدن) نگهدارید.
62- و ادفعوا امواج البلاء بالدعاء: با نیایش موج‏هاى بلا را دور نمایید.
63- یا كمیل! العلم خیر من المال: اى كمیل! دانش بهتر از ثروت است .
64- المَرءُ مخبوءٌ تحت لسانه:
مرد پنهان است در زیر زبان خویشتن قیمت و قدرش ندانى تا نیاید در سخن.
65- هك امرَوٌ لم یعرف قدره:كسى كه حرمت و وقار خود را نشناخت، تباه شد.
66- لكلّ امرِىٍ عاقبة، حُلوةٌ او مُرّة: هر كسى فرجامى دارد، شیرین یا تلخ.
67- الراضى بفعل قوم كالدّخل فیه معهم : كسى كه به كار گروهى خوشنود باشد، همانند كسى مى‏باشد كه در آن كار با ایشان بوده است .
68- من استبدّ بر أیه هلك: كسى كه خود رأى باشد، نابود مى‏شود.
69- و من شاور الرجال شاركها فى عقولها: و كسى كه با مردان مشورت نماید، در عقل آنان شریك مى‏شود.
70- من كتم سره كانت الخیرة بیده:كسى كه رازش را پنهان نماید، اختیار او به دست خودش مى باشد.
71- الفقر الموتُ الاكبر:تهیدستى مرگ بزرگ است.
72- لا طاعة لمخلوق فى معصیة الخالق : اطاعت از مخلوق در چیزى كه موجب نافرمانى آفریدگار باشد، جایز نیست.
73- الناس اعداء ما جهلوا: مردم با آنچه كه نمى‏دانند، دشمنند.
74- ترك الذنب اهون من طلب التوبة: رها نمودن گناه، از درخواست توبه آسانتر است.
75- آلة الریاسة سعة الصدر: افزار سرورى و بزرگى ، فراخى سینه (شكیبایى و تحمل مشكلات و ...) است.
76- أُزجُرِ المسى‏ءَ بثواب المحسن : بدكار را با پاداش دادن به نیكوكار، (از بدى) باز دار.
77- اللّجاجة تَسل الرأى: سرسختى نمودن، فكر و اندیشه را سست و ناتوان مى كند.
78- الطمع رقّ مؤبّد:طمع بردگى ابدى است .
79- ثمرة التفریط الندامة: نتیجه سستى و كوتاهى نمودن در كارها، پشیمانى است.
80- و ثمرة الحزم السلامة : و نتیجه هوشیارى و دور اندیشى ، سلامت (از گزندها) مى باشد.
81- من أبدى‏ صفحته للحقّ هلك: كسى كه در برابر درستى و راستى به نبرد برخیزد، نابود مى‏شود.
82- من لم یُنجه الصبّر اهَلكه الجزعُ: كسى كه شكیبایى او را نجات ندهد، ناشكیبایى وى را نابود مى‏سازد.
83- من حساب نفسه ربح ، و من غفل عنها خسر:كسى كه محاسبه نفس نماید، سود مى‏برد و كسى كه از آن غافل باشد، زیان مى‏بیند.
84- الجود حارس الاعراض: جوانمردى و بخشش ، پاسدار آبروهاست.
85- و الحلم فدام السفیه: شكیبایى ، دهن بند نادان است.
86- و العفو زكاة الظفر: گذشت زكات پیروزى است.
87- و قد خاطر من استغنى برأیه: و كسى كه به فكر و اندیشه‏اش بى‏نیاز شد (و در كارها مشورت ننمود و از فكر و اندیشه افراد بهره‏مند نگشت) ، خود را در خطر مى افكند.
88- و من التوفیق حفظ التجربة: نگهدارى تجربه از (اسباب ) موفقیت (در كارهاى نیك) است.
89- ولا تأمننّ ملولاً:از انسان افسرده و دلتنگ آسوده مباش (در كارها به او تكیه نكن).
90- عُجْب المرء بنفسه احدُ حسّاد عقلِه: خودبینى و خودپسندى فرد، یكى از حسودان (دشمنان) عقل اوست.
91- اَغضِ على القَذى‏ والاّ لم ترض ابداً: برخار (رنجها) چشم فروبند (ناملایمات را نادیده بگیر)، و گرنه هرگز خوشنود نمى شوى.
92- الخلاف یهدم الرأى: اختلاف و درگیرى ، فكر و اندیشه را ویران مى‏كند.
93- فى تقلّب الاحوال عُلم جواهر الرجال: در دگرگونى حالات افراد، گوهرهاى وجودشان دانسته مى‏شود.
94- حسد الصدیق من سقم المودة: حسد ورزیدن به دوست، از بیمارى دوستى به شمار مى‏آید.
95- لیس من العدل القضاء على الثقة بالظن: درباره افراد مطمئن براساس گمان داورى نمودن، از عدالت نیست.
96- بئس الزاد الى المعاد، العدوان على العباد: ستم بر بندگان ، بدتوشه‏اى به سوى آخرت است.
97- من كساه الحیاء ثوبه ، لم یرالناس عیبه: كسى كه شرم جامه‏اش را بر او پوشاند، مردم عیبش را نمى‏بینند.
98- بكثرة الصمت تكون الهیبة: به بسیارى سكوت (بجا)، ابهت پدید مى‏آید.
99- و بالنصفة یكثر المتواصلون: انصاف ، سبب زیاد شدن دوستان مى گردد.
100- و بالافضال تعظم الاقدار: نیكى نمودن، سبب بزرگ شدن قدر و منزلت‏ها مى‏شود.
101- و بالتواضع تتم النعمة: با فروتنى نعمت كامل مى‏شود.
102- و بالسیرة العادلة یقهر المناوى : رفتار عادلانه موجب شكست دشمن مى‏شود.
103- الطامع فى وثاق الذّل:طمعكار در قید ذلت و خوارى است .
104- كفى بالقناعة ملكا و بحسن الخلق نعیماً: براى انسان سلطنت قناعت و نعمت خوى نیك، بس است .
105- من اَتى غَنّیاً فتواضعَ له لِغناه ذهب ثُلثا دینه: كسى كه به نزد توانگرى برود و به خاطر ثروتش براى او فروتنى نماید، 23 دینش تباه مى‏شود.
106- من اطاع التّوانى ضیّع الحقوق: كسى كه سستى و تنبلى نماید، حقوق دیگران را تباه مى‏سازد.
107- و من اطاع الواشى ضیّع الصّدیق: و كسى كه به گفتار سخن چین اهمیت بدهد، دوستان خود را از دست مى‏دهد.
108- الحَجرُ الغصب فى الدار، رهنٌ على خرابها: سنگ غصبى به كار رفته در بناى خانه ، گرو ویرانى آن است.
109- افضل الاعمال ما اكرهت نفسك علیه: برترین كارها آن است كه (با اینكه برخلاف خواسته نفست مى‏باشد)، خود را بر انجام آن وادار نمایى.
110- مرارة الدنیا حلاوة الاخرة ، و حلاوة الدنیا مرارة الاخرة: تلخى دنیا (مایه) شیرینى آخرت است، و شیرینى دنیا (مایه) تلخى آخرت مى‏باشد.
111- یابن ادم ! كن وصىّ نفسك فى مالك : اى پسر آدم ! تو خود وصى خویشتن در ثروتت باشد (منتظر اقدام وصى مباش، بلكه تو خود از ثروتت براى آخرت توشه بیندوز).
112- الحِدّة ضربٌ من الجنون : عصبانیت و خشم، نوعى از دیوانگى مى‏باشد.
113- صحّةُ الجسد من قلة الحسد: سلامتى بدن، از كمى حسادت است.
114- یا كمیل ! مر اهلك ان یروحوا فى كسب المكارم : اى كمیل ! خانواده‏ات را دستور بده كه روزها در به دست آوردن بزرگوارى و كرامت نفس تلاش نمایند.
115- اذا اَملقتم فتاجروا الله بالصّدقة: هرگاه تهى دست شدید، پس با خدایتعالى به وسیله صدقه سودا نمایید (صدقه بدهید تا روزى شما فراوان شود.)
116- اذا اضرّت النوافل بالفرایض فارفضوها: هرگاه نوافل (مستحباب) به واجبات زیان رساند، پس آنها را رها سازید.
117- من تذكّر بُعد السفر استعَدّ: كسى كه دورى سفر آخرت را یادآور شود، توشه آن را آماده مى كند.
118- قطَع العلمُ عذرَ المتعلّلین : دانش عذر بهانه جویان را قطع كرده است .
119- مَن بالَغ فى الخصومة اَثِمَ: كسى كه در دشمنى زیاده روى نماید، مرتكب گناه مى‏شود.
120- و ما زنى غیور قطّ:هرگز شخص غیرتمند زنا نمى‏كند.
121- انا یعسوب المؤمنین و المال یعسوب الفجار: من فرمانروا و پیشواى مؤمنینم، و ثروت پیشواى تبهكاران است.
122- یا بنىّ ! انى اخاف علیك الفقر، فاستعذ بالله منه : فرزندم! من بر تو از تهیدستى مى‏ترسم ، پس از آن به خدا پناه ببر.
123- سَل تفقّهاً ولا تَسأَل تعنّتاً: براى فهمیدن و دانا شدن پرسش نما ، نه به خاطر عیب جویى و آزار رساندن.
124- اتقوا معاصى الله فى الخلوات ، فان الشاهد هو الحاكم : در تنهایى‏ها از نافرمانى خداى تعالى بپرهیزید ، زیرا شاهد همان حكم كننده است .
125- المؤمن بِشره فى وجهه و حُزنه فى قلبه : شادى و گشاده رویى مؤمن در رخسار او، و غم و اندوهش در قلبش است.
126- المسئول حرّحتّى یَعدُ: كسى كه از او چیزى درخواست شد، تا وعده نداده است آزاد مى‏باشد (اما پس از وعده ، در قید وعده‏اش مى‏باشد تا به آن وفا نماید).
127- الغنى الاكبر اَلیأس عمّا فى ایدى الناس: توانگرى بزرگ ، آرزو نداشتن به ثروت مردم است.
128- ماء وجهك جامد یقطره السؤال ، فانظر عند من تقطره: آبرویت جامد است و درخواست آن را آب مى كند، پس بنگر كه نزد چه كسى آبرویت را مى‏ریزى.
129- اشد الذنوب ما استهان به صاحبه: شدیدترین گناهان آن است كه صاحبش آن را ناچیز و سبك بشمارد.
130- من نظر فى عیب نفسه اشتغل عن عیب غیره: كسى كه عیب خود را بنگرد، از عیب جویى دیگران باز مى‏ماند.
131- و من رضى برزق الله لم یحزن على ما فاته: و كسى كه به روزى الهى خوشنود باشد، بر آنچه كه از دست داده است اندوهگین نمى‏شود.
132- و من سلّ سیف البغى قُتل به : و كسى كه شمشیر ستم بر كشد، با همان كشته مى شود.
133- و من دخل مداخل السوء اتّهم: و كسى كه در جاهاى بد برود، متهم مى‏شود.
134- و من كثر كلامه كثر خطؤه : و كسى كه سخنش زیاد شود، خطایش بسیار مى‏شود.
135- و من كثر خطؤه قل حیاؤه: و كسى كه خطایش زیاد شود، شرمش كم مى‏گردد.
136- و من قل حیاؤة قل ورعه : و كسى كه شرمش كم شود، پرهیزكاریش كم مى‏گردد.
137- و من قل ورعه مات قلبه : و كسى پرهیزكاریش كم شود، قلبش مى‏میرد.
138- و من مات قلبه دخل النار: و كسى قلبش بمیرد، داخل آتش دوزخ مى شود.
139- و من اكثر مِن ذكر الموت رضى من الدنیا بالیسیر:و كسى كه زیاد به یاد مرگ باشد، از دنیا به چیز كمى خوشنود مى‏شود.
140- اكبر العیب ان تعیب ما فیك مثله: بزرگترین عیب آن است كه عیب جویى كنى از صفتى كه همانند آن در تو وجود دارد.
141- من ضمن بعرضه فلیدع المراء: كسى كه آبرویش را مى خواهد (دوست ندارد كه آبروى او ریخته شود)، پس باید نزاع و ستیزء جویى را رها نماید.
142- و كفى ادباً لنفسك تجنبك ما كرهته لغیرك: و فرهنگ و خوى پسندیده‏ات همین بس كه از آنچه براى دیگرى ناپسند مى‏دارى، اجتناب نمایى.
143- لا شرف اعلى من الاسلام : هیچ شرافتى بالاتر از اسلام نیست.
144- ولا عّزأعّز من التقوى :و هیچ عزتى عزیزتر از تقوى نیست.
145- ولا مَعِقل احسن من الورع : و هیچ پناهگاهى نیكوتر از پرهیزكارى نیست.
146- ولا شفیع انجع من التوبة: و هیچ شفیعى كارسازتر از توبه نیست.
147- ولا كنزاغنى من القناعة:و هیچ گنجى توانگر كننده‏تر از قناعت نیست.
148- و من اقتصر على بُلغة الكفاف فقد انتظم الراحة و تبؤا خفض الدعة: و كسى كه به معاش روزانه بسنده نماید، به آسودگى دست یافته و در آسایش و آرامش جاى گرفت.
149- و الرغبة مفتاح النّصب و مطّیة التعب : علاقه به دنیا كلید سخت‏ترین رنج و بلا، و مركب گرفتارى و ناراحتى است.
150- والحرص و الكبر و الحسد دوَاع ٍالى التّقحّم فى الذنوب: وآز و تكبر و حسادت ، انگیزه‏هاى فرو رفتن در گناهان است .
151- فاذا ضیّع العالم علمه، استنكف الجاهل ان یتعلم: هرگاه دانشمند دانشش را تباه سازد (به كار نبندد)، جاهل از فراگیرى دانش خوددارى مى‏كند.
152- و اذا بخل الغنىّ بمعروفه، باع الفقیر اخرته بدنیاه: و هرگاه توانگر از نیكى و بخشش دریغ ورزد، تهیدست آخرت خود را به دنیایش مى فروشد.
153- یاجابر! من كثرت نعم الله علیه ، كثرت حوائج الناس الیه : اى جابر ! كسى كه نعمتهاى الهى بر او فراوان شود، نیازهاى مردم به سویش زیاد مى‏شود.
154- ان الحقّ ثقیل مَرِى‏ءٌ، و ان الباطل خفیف وَ بِى‏ءٌ:همانا حق سنگین (اما در حقیقت) گوارا مى‏باشد، و همانا باطل سبك (ولى در باطن) و باء آور(مرگ آور) است.
155- البخل جامع لمساوى العیوب : بخل گردآورنده تمام بدى‏ها و عیب‏ها مى‏باشد.
156- لاتقل ما لا تعلم، بل لا تقل كل ما تعلم :آنچه را نمى دانى مگو، بلكه تمام آنچه مى‏دانى را نیز مگو.
157- الكلام فى وثاقك ما لم تتكلم به، فاذا تكلمت به صرت فى وثاقه: سخن تا آن را نگفتى دربند تواست، پس هنگامى كه آن را گفتى تو در بند آن خواهى بود.
158- فأخزُن لسانك كما تخزن ذهبك و ورقك: زبانت را (در گنجینه دهانت) نگهدار (از سخنان بیجا و بیهوده بپرهیز) همانگونه كه طلا و نقره (پول) خود را نگه مى‏دارى.
159- فرب كلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة:پس چه بسا یك سخن، نعمتى را بر باد مى‏دهد و عقوبت و عذابى را به بار مى‏آورد.
160- من طلب شیئاً ناله او بعضه: كسى كه در جستجوى چیزى باشد ، به تمام آن یا به بخشى از آن مى‏رسد (جوینده یابنده است).
161- و كل نعیم دون الجنة محقور: و هر نعمتى در برابر بهشت ،ناچیز است.
162- و كل بلاء دون النار عافیة: و هر بلایى در برابر آتش دوزخ ، عافیت است .
163- الا و ان من البلاء الفاقة:آگاه باشید! همانا یكى از بلاها تهیدستى است.
164- و اشد من الفاقأ مرض البدن : و سخت‏تر از تهیدستى ، بیمارى بدن است.
165- و اشد من مرض البدن مرض القلب:و سخت‏تر از بیمارى بدن ، بیمارى قلب است.
166- الا و ان من النعم سعة المال: آگاه باشید ! همانا یكى از نعمت‏ها، فراوانى ثروت است.
167- و افضل من سعة المال صحة البدن: و برتر از فراوانى ثروت ، تندرستى است.
168- و افضل من صحة البدن تقوى القلب: و برتر از تندرستى ، پرهیزكارى قلب است.
169- ازهد فى الدنیا یبصرك الله عوراتها: در دنیا پارسا باش، تا خداى تعالى ترا از عیبها و زشتیهاى آن آگاه سازد.
170- و لا تغفل فلست بمغفول عنك:غافل مباش كه (خداى تعالى و كاتبان اعمال) از تو غافل نیستند.
171- تكلموا تعرفوا: سخن بگویید تا شناخته شوید.
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد.
172- رُبّ قول انفذ من صَوْلٍ: چه بسا سخنى كه از حمله و غلبه (به كار بردن قهر و قدرت ) رساتر و نافذتر است.
173- ضع فخرك ، و احْطُط كبرك ، و اذكر قبرك:نازیدن و مباهات نمودنت را رها نما، و تكبرت را فروگذار و قبرت را به یادآور.
174- و حقّ الوالد على الولد یطیعه فى كل شى‏ء الا فى معصیة الله سبحانه:و حق پدر بر فرزند آن است كه او جز در معصیت خداى تعالى، در تمام كارها از پدر اطاعت نماید.
175- و حقّ الولد على الوالد ان یحسن اسمه ، و یحسن ادبه و یعلمه القران: و حق فرزند بر پدر آن است كه : نام نیكو بر او نهد، و او را به ادب نیكو آراسته نماید و قرآن به وى بیاموزد.
176- من صارع الحق صرعه:كسى كه با حق هماوردى و نبرد نماید ، حق او را بر خاك مى افكند.
177- القلب مصحف البصر:قلب ، كتاب دیده است .
178- التقى رئیس الاخلاق:تقوا مهتر و سرور اخلاق نیك است.
179- من اصلح سریرته اصلح الله علانیته:كسى كه درون و نیت خود را نیكو نماید، خداى تعالى (كارهاى) آشكارش را اصلاح مى كند.
180- و من عمل لدینه كفاه الله امر دنیاه: و كسى كه براى دینش كار كند، خداى تعالى كار دنیایش را كفایت مى‏كند.
181- و من احسن فیما بینه و بین الله، احسن الله ما بینه و بین الناس: و كسى كه میان خود و خدایش را نیكو نماید، خداى تعالى میان او و مردم را اصلاح مى‏نماید.
182- لا ینبغى للعبد ان یثق بخصلتین : العافیة و الغنى: براى بنده شایسته نیست كه به دو خصلت اعتماد كند: تندرستى و توانگرى (زیرا هر دو ناپایدارند).
183- قلیل مدوم علیه خیر من كثیر مملول:كار اندك ولى پیوسته، از كار زیاد خسته كننده بهتر است.
184- من اتجر بغیر فقه فقد ارتطعم فى الربا:كسى كه بدون دانستن (احكام اسلامى تجارت) به داد و ستد بپردازد، پس همانا در ربا فرو مى‏رود.
185- من كرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته: هر كه خود را بزرگوار و گرامى بدارد، (براى خود ارزشى قائل باشد)، شهواتش در نزد او خوار و سبك مى‏شود.
186- الحلم والاناءة توأمان، یُنتجهما عُلوّ الهمة: بردبارى و آهستگى (درنگ در كارها) هر دو به هم پیوسته‏اند (همانند دو كودك دو قلو) و آن دو زاییده بلندى همت مى‏باشد .
187- الغیبة جُهد العاجز: غیبت كوشش و تلاش انسان ناتوان است.
188- رب مفتون بحسن القول فیه :چه بسیار افراد كه به خاطر تعریف و مدحى كه درباره آنان مى‏شود، فریفته مى‏گردند.
189- لا خیر فى الصمت عن الحكم ، كما انه لا خیر فى القول بالجهل: سكوت از گفتار حكمت آمیز خوب نیست، هماهنگونه كه گفتار جاهلانه خیرى ندارد.
اگر چه پیش خردمند، خامشى ادب است
به وقت مصلحت آن به كه در سخن كوشى‏
دو چیزه طیره عقل است، دم فروبستن‏
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى سعدى‏
190- ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف :پاداش مجاهد شهید در راه خدا، از پاداش توانمند و قدرتمندى كه پاكدامنى ورزد بیشتر نیست.
191- لكاد العفیف ان یكون ملكاً م الملائكة: پاكدامن (بر اثر پاكدامنى) نزدیك است كه فرشته اى از فرشتگان شود.
192- اذا ارذل الله عبداً خظر علیه العلم : هرگاه خداى تعالى بنده‏اى را پست گرداند، او را از دانش محروم مى‏نماید.
193- الولایات مضامیر الرجال: فرمانروائیها و حكومتها (پست‏ها)، میدان‏هاى (آزمایش ) مردان مى‏باشد.
194- والعلماء باقون ما بقى الدهر:تا روزگار برقرار است، دانشمندان نیز پایدار و برقرارند.
195- من حذرك كمن بشرك: كسى كه ترا (از بدى) بیم مى دهم، همانند كسى است كه ترا (به خوبى) مژده مى‏دهد.
196- و من نهى عن المنكر ارغم انوف المنافقین : و كسى كه نهى از منكر نماید، بینى منافقان را به خاك مى مالد.
197- من قصر فى العمل ابتلى بالهم: كسى كه در كارها كوتاهى كند، به غم و اندوه دچار مى‏شود.
198- ازرى بنفسه من استشعر الطمع: كسى كه طمع را شعارش ساخت، خود را خوار و سبك نموده است.
199- اقیلوا ذوى المروات عثراتهم: لغزش‏هاى جوانمردان را ببخشید.
200- و رضى بالذل من كشف عن ضره : كسى كه بدحالى و سختیش را آشكار نماید، به خوارى خود خوشنود شده است (تن به ذلت داده است).
201- و هانت علیه نفسه من امر علیها لسانه: كسى كه زبانش را فرمانرواى خویش گرداند ، خود را پست و سبك نموده است.
202- لا مال اعود من العقل : هیچ ثروتى سودمندتر از عقل نیست.
203- ولا وحدة اوحش من العجب:و هیچ تنهایى ترسناكتر از خود بینى نیست.
204- ولا عقل كالتدبیر:و هیچ عقلى مانند عاقبت اندیشى نیست.
205- ولا كرم كالتقوى :و هیچ بزرگى و ارجمندى مانند پرهیزگارى نیست.
206- ولا قرین كحسن الخلق: و هیچ همنشینى مانند خوى نیك نیست.
207- ولا میراث كالادب : و هیچ ثروتى مانند ادب نیست.
208- ولا تجارة كالعمل الصالح: و هیچ تجارتى مانند كار نیك نیست.
209- ولا ربح كالثواب: و هیچ سودى مانند پاداش خداى تعالى نیست.
210- ولا عبادة كاداء الفرائض: و هیچ عبادتى مانند انجام واجبات نیست.
211- ولا ایمان كالحیاء و الصبر: و هیچ ایمانى مانند شرم و شكیبایى نیست.
212- ولا حسب كالتواضع:و هیچ شرف و بزرگى مانند فروتنى نیست.
213- ولا شرف كالعلم: و هیچ شرافتى مانند دانش نیست.
214- ولا عز كالحلم: و هیچ عزتى مانند بردبارى نیست.
215- ولا مظاهرة اوثق من المشاورة: و هیچ پشتیبانى استوارتر از مشورت نیست.

http://www.balagh.net/persian/pro_ahl/11/1.htm

گوگل

زکات علم درنشرآن است.امام علی(ع)

http://geographyclass.persianblog.ir/tag/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8+%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C+%D9%88+%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8+%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C

 

گوگل

http://i35.tinypic.com/o5u9za.jpg

 


[ شنبه 29 خرداد 1389 ] [ 12:25 ب.ظ ] [ ن غ ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

گفت یا علی(ع)؛عشق آغاز شد.

گفت یا زهرا(س)؛سوز آغاز شد.

و چه سریست بین عشق و سوز؟

شاید همان قصه شمع و پروانه باشد که حکایت نور است و سوختن؛

http://www.eteghadat.com/forum/forum-f18/topic-t8250.html

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب